وان نفسی که بيخودی, يار چه کار آيدت ؟
آن نفسی که باخودی, خود تو شکار پشه ای
وان نفسی که بيخودی, پيل شکار آيدت
آن نفسی که باخودی, بسته ابر غصه ای
وان نفسی که بيخودی, مه به کنار آيدت
آن نفسی که باخودی, يار کناره می کند
وان نفسی که بيخودی, باده يار آيدت
آن نفسی که باخودی, همچو خزان فسرده ای
وان نفسی که بيخودی, دی چو بهار آيدت
جملهُ بی قراريت از طلب قرار تست
طالب بی قرار شو تا که قرار آيدت
جملهُ ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آيدت
جملهُ بی مراديت از طلب مراد تست
ور نه همه مرادها همچو نثار آيدت
عاشق جور يار شو, عاشق مهر يار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آيدت
خسرو شرق شمس دين از تبريز چون رسد
از مه و از ستاره ها والله عار آيدت
عارف بر لبش قفل است و بر دل رازها / لب خموش و دل، پر از آوازها
فنا:
بی تردید یکی دیگر از اساسی ترین مسائل عرفان اسلامی و عرفان های اقوام و ادیان مختلف، مسئله "فنا" است. اصولاُ فرق "عارف" و "عالم" در آن است که هدف عالم، فهم حقیقت است و هدف عارف فنای در حقیقت است.
مولوی می گوید:
هیچ کس را تا نگردد او فنا / نیست ره در بارگاه کبریا
گر چه آن وصلت بقا اندر بقا ست / لیک در اول فنا اندر فنا ست
چیست معراج فلک؟ این"نیستی" / عاشقان را مذهب و دین "نیستی"
نیستی هستت کند،ای مرد راه / نیست شو، تا هست گردی، از اله
عارف در اثر سیر و سلوک و مجاهده، از مرز حدود و قیود شخصی گذشته به حقیقت مطلق و نا محدود واصل شده و با آن متحد گشته و سرانجام در آن فانی می گردد. فنا همان رفع تعین بنده است و در حقیقت جز تعین و "خود" بنده حجاب دیگری میان او و حضرت حق نیست که به قول حافظ:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
رو مجرد شو، مجرد را ببین
از: محمدحسین بهرامیان
ابو نصر سرِِِِِّاج طوسی (فوت378 هـ) از یحیی بن معاذ نقل می کند که:
"الزهد سیار و العارف طیار"
بدین معنی که در حرکت به سوی مطلوب عارف از زاهد تندرو تر است.
زاهد دنیا را به خاطر آخرت ترک می کند، اما عارف برای رسیدن به خدا در همین دنیا تلاش می کند.
عارف در مردم است ولی با مردم نیست: کونوا فی الناس و لا تکونوا مع الناس.
زاهد از خشم و غضب خداوند می ترسد در حالیکه صوفی به رحمت و لطف و کرم او مطمئن است.
ابن سینا در نمط نهم اشارات، در فرق عابد و زاهد و عارف، چنین می گوید:
"کسی که از سرمایه ی دنیا و خوشی های آن روی گرداند، به عنوان"زاهد" شناخته می شود و آنکه بر انجام تکالیف الهی، از قبیل روزه و نماز پردازد"عابد" است و آنکه باطن خود را به قصد تابش پایدار نور حق، از توجه به"غیر" باز دارد، به نام"عارف" خوانده می شود و گاهی بعضی از این عناوین با بعضی دیگر ترکیب می پذیرد."
مرز جدایی عارف از زاهد: تا جایی که دوری از پلیدی ها و عوامل فریب و وسوسه و پرداختن به اعمال رسمی و ظاهری مطرح باشد، قلمرو زهد و عبادت است. اما از نقطه ای که مسئله توجه باطنی انسان به جهان"غیب" و جهان "قدس جبروت" یعنی به "باطن" جهان مطرح است، قلمرو عرفان آغاز می گردد.
از نظر ابن سینا:
"عبادت عارف، عبارت است از نوعی ریاضت دادن و پرورش همت ها و تمایلات و قوای نفس خویش، از قبیل متوهمه و متخیله، به منظور عادت دادن و آموختن آنها به پا کشیدن از آستانه ی عوامل فریب و توجه به آستان"حق" به خاطر آنکه این تمایلات و قوا، به هنگام تجلی خواهی از حق، با باطن وی همراه شوند و دست از مخالفت و تنازع بردارند تا باطن عارف، تنها برای تابش انوار حق آماده گردد و این وضع از چنان ثباتی برخوردار گردد که هر وقت بخواهد باطنش از انوار حق ، تابش پذیرد، بی مزاحمتی از جهت امیال و اقوا، که باطن وی با تمام قوا و امیال، در خط توجه و رویکرد، به درگاه قدس حق، واقع شود".
زهد عارف در حالت توجه به حق، تنزه و دامن کشیدن از ما سوای حق است به دلیل برگزیدن و برتر نهادن آن مقصود و هدف والا بر هر مقصود و هدف دیگر. و در حالت التفات از جانب حق به ماسوی، دست افشاندن به ما سوی و سر فرود نیاوردن به آنها است. به دلیل حقیر و نا چیز شمردن آنها که:
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس.
از: محمدحسین بهرامیان
تعاریف عرفا نیز از عرفان متعدد است. زیرا عرفا در تعریف عرفان و مسائل مربوط به آن همانند توحید،فنا،عشق ومحبت،فقر، اخلاص و رضا، در مواردی موقعیت خاص مخاطب را در نظر گرفته اند_ مثلا˝در برابر جاه طلبان،بر ذم جاه تأکید کرده اند و در برابر مال دوستان،بر ذم مال . گاه با اسیران لذایذ حسی سخن داشته اند و زمانی با گرفتاران علایق خیالی و نفسانی_ لذا ممکن است در پاسخ یک سؤال بیانات گوناگونی داشته باشند.
در مواردی بر اساس موقعیت معرفتی و سلوکی خود سخن گفته اند که طبعا˝سخنان مقام رضا فرق خواهد داشت. حتی یک نفر در حال سکر چیزی می گوید که در حال صحو انکار می کند.
نکته ی دیگر اینکه عرفای دوره های اوّ لیه با اصلاحات رسمی و عناوین اساسی و فن و روش تعریف که بعدها در مراحل مختلف سیر و عرفان پدید آمد آشنایی چندانی نداشتند.
همچنین اظهارات افراد بر اساس اینکه در چه مرحله ای از مراحل سیر تکاملی تصوف قرار دارند،در همه ی زمانها مختلف خواهد بود
اینک نمونه هایی از این تعاریف:
ذوالنون مصری درباره ی صوفیان می گوید :"مردمانی که خدای را بر همه چیز بگزینند و خدای، ایشان را بر همه بگزیند"
و جنید می گوید:"تصوف صافی کردن دل است از مراجعت خلقت و مفارقت از اخلاق طبیعت و فرو میراندن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی و بلند شدن به علوم حقیقی و به کار داشتن آنچه اولی تر است الی الأبدو خیر خواهی به همه ی امت و وفا به جای آوردن بر حقیقت و متابعت پیغمبر کردن در شریعت. "
از ابو محمد جریری پرسیدندتصوف چیست؟ گفت:
"الدخول فی کل خلق سنّی، و الخروج عن کل خلق دنّی."
و ابئ السعید ابوالخیر تصوف را عبارت از آن می داندکه :
"آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی. "
از ابن عطا پرسیدند که ابتد و انتهای تصوف چیست؟ گفت:
"ابتدایش معرفت است و انتهایش توحید. "
ابو محمد رویم گوید:"توحید حقیقی(که هدف تصوف است)آن است که فانی شوی در ولای او،از وفای خود و در وفای او از جفای خود ،تا فانی شوی کل به کل. "
سهروردی می گوید:"اقوال مشایخ _ قدس الله ارواحهم_در معنی تصوف، افزون آید بر هزار قول، که نوشتن آن دشوار باشد، اما این اختلاف در لفظ باشد و نه در معنی." و سپس می افزاید که "صوفی آن باشد که دایم سعی کند در تزکیه ی نفس و تصفیه ی دل و تجله ی روح. "
ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشایی، در نمط نهم اثر معروفش "الاشارات والتنبیهات" در مورد عرفان چنین می گوید: "العرفان مبتدی من تفریق،وترک،ورفض معین فی جمع،هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد،ثم وقوف". به این معنی که عرفان با جدا سازی ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسوی، ادامه یافته با دست شستن از خویش و سرانجام با فدا و فنا کردن خویش و رسیدن به مقام جمع که جمع صفات حق است برای ذاتی که با صدق ارادت همراه پیش رفته آنگاه با تخلّق به اخلاق ربوبی، رسیدن به حقیقت واحد و سپس با "وقوف" به کمال می رسد.
خواجه نصیر طوسی می گوید:
"در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. "
اینک پس از توجه به نمونه هایی از صدها قول در تعریف تصوف، به نمونه ای از تعاریف مربوط به پس از قرن ششم، که دوران اوج انتظام تعالیم عرفانی است، توجه کنیم:
عرفان عبارت است از علم به حضرت حق سبحان از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدأ و معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از نتگناهای جزئیت و پیوستن به مبدأ خویش و اتصاف وی به نعمت اطلاق و کلیت.
این نمونه ها با هم فرق و فاصله ای دارندکه چنانکه گذشت ناشی از اختلاف حال ومقام گویندگان یا جویندگان این معارف بوده، ونیز مربوط به ادوار مختلف عرفان وسیر تکاملی آن است.
ما نخست به تعریف وتحدید عرفان پرداخته، آن گاه بر اساس اصول ومشخصات شناخته شده ی عرفان،سیر تکاملی آن را در فصل دیگر دنبال خواهیم کرد.
در تعریف وتشخیص عرفان، باید به دو جنبه توجه داشته باشیم :یکی مذهب واعمال مذهبی ودیگر فلسفه ومکاتب فکری. به این معنی که عرفا رابه لحاظی از عابدان وزاهدان دینی تشخیص دهیم واز جهت دیگر آنان را از گروه های مختلف فکری جدا سازیم.
ادامه مطلب
برف (نیما یوشیج)
زردها بی خود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته است
بی خودی بر دیوار.
صبح پیدا شده از آن طرف کوه "ازاکو" اما
"وازانا" پیدا نیست
گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب
بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار.
وازانا پیدا نیست
من دلم سخت گرفته است از این
میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن نا هموار
چند تن نا هشیار.
بنا به عقيده ي رايج ، علومي كه در دوره گسترش اسلام به خصوص در دنياي اسلام رشد كردند و احياناً ارتباطي آشكار با معارف ديني دارند به علوم اسلامي معروفند.
منتها هم آن علومي كه اسلامي ناميده اند جاي مناقشه دارد و هم آن علومي كه از دايره علوم اسلامي بيرون كرده اند احتياج به بحث و بررسي دارد من گمان ميكنم براي اسلامي بودن يك علم ، صرف ارتباط مفهومي و معرفتي كفايت نميكند بلكه اين رابطه بايد رابطه متديك و منطقي هم باشد يعني اگر يك نظامي معارفي به شيوه ي منطقي به وحي استناد داده شد ميتوان آن را اسلامي ناميد. آن هم نه اسلامي به نحو مطلق بلكه متناسب با ظرفيت فرهنگي جامعه والا استناد به دين در بستر تاريخ تكامل پذير است. از اين نظر به گمان من در بين علوم موجود كه به علوم اسلامي ناميده ميشوند بهتر است غير فقه ، مابقي را « علوم مسلمين » بناميم نه « علوم اسلامي» . حتي گمام ميكنم در تفسير قرآن هم شيوه اي منطقي براي استناد آن چه در متن تفسير به كتاب خدا استظهار ميشود نداريم و بيشتر احتمالات است. به تعبير ديگر معارفي كه حتي در علم تفسير مطرح ميشوند بيشتر معارف محتمل اند نه معارف مقنن. فقط در حوزه فقه تلاش شده معارف مقنن بشوند و فقيه معارف خود را با روش منطقي به دين مستند كند. ارتباط منطقي با معارف ديني تبيين نشده به خصوص در حوزه فلسفه و عرفان اين ها را از نظر منطقي در حوزه علم نظري و راهي دست يابي به آنها را كاوش هاي عقلاني ميدانستند. هر چند وقتي فيلسوف مسلمان دست به اين كاوش ميزده ايمان او عمليات سنجش اش را تحت تاثير قرار ميداده ولي به طور منطقي ميتوانست بين دين و آنها ارتباطي برقرار نشود.
ادامه مطلب
مباحثی که این روزها در باب مدیریت فقهی و مدیریت علمی به میان می آید ، علی رغم اینکه می تواند بسیاری کسان را که با مباحث نظری آشنایی ندارند به بی راهه بکشاند و با توسل به شبه استدلال های عوام فریبانه ، مشهورات و مقبولات اعتباری فرهنگ رسانه ای و زبان ژور نالیستی را به جای حقیقت قالب کند، اما در عین حال از آنجا که آوردگاهی برای تقابل و تضارب آرا فراهم می آورد در ضرورت طرح آن در این روزگار تردیدی نمی توان کرد ، چرا که تا این تقابل به وجود نیاید ، حقیقت ظهور نمی یابد. عالم صحنه این تقابل و تضاد است و آنان که حقیقت را غیر از این طریق می یابند آن همه قلیلند که حکم آنان را هرگز نمی توان بر عموم اطلاق بخشید . این تقابل که در عرصه رسانه در گیر است، فی نفسه خیر است و از برکات خفیه ای است که جز اهل نظر قدر آن را نمی شناسد .
مراد از «مدیریت فقهی » و «مدیریت علمی» چیست ؟
ادامه مطلب
مکتب لیبرالیسم سیاسی (برای دانشجویان درس "سیر اندیشه های سیاسی")
از نظر اصطلاحی، لیبرالیسم در معنای وسیع و در تمامی عرصهها و گونههای آن، فلسفه افزایش آزادی فردی در جامعه، تا حد مقدور و میسور میباشد. به عبارت دیگر، لیبرالیسم به مجموعه روشها، نگرشها، سیاستها و ایدئولوژیهایی گفته میشود که عمدهترین هدف آن، فراهم آوردن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است. بنیاد و شالوده این مکتب مبتنی بر فردگرایی است.
لیبرالیسم در قاموس سیاسی نظریهای است که
ادامه مطلب
تاریخ (سیر) تحول مفاهیم (اندیشه): ماکیاول
(از دیدگاه دکتر سیدجواد طباطبایی)
ماخذ: به نقل از : وبلاگ "دیدگاه های دکتر جواد طباطبایی" به نشانی: http://gadim-va-jadid.blogfa.com
ماکیاول
طباطبايي که در کلاس هاي اخير خود از متد «متن خواني» استفاده مي کند، در اولين قدم از توضيح تاريخ انديشه، «ماکياولي» را انتخاب کرده است. چه اينکه ماکياولي آغاز سخن تازه است و تاريخ انديشه جديد از وي آغاز مي گيرد. در واقع طباطبايي در اين کلاس ها قصد ادامه پروژه خود در باب انديشه سياسي اروپا را دارد که بعد از چاپ جدال قديم و جديد، اينک با ماکياولي قصد روايت چگونگي چيرگي جديد بر قديم و نوزايي انديشه سياسي جديد را دارد. سيدجواد طباطبايي مسلماً از توضيح و تبيين ماکياولي اهداف ديگري را نيز مدنظر خويش قرار داده است. جدا از پالايش فکر ماکياولي که نزد عوام به فريبکاري و شيطان صفتي و بي اخلاقي شهره شده است و طباطبايي قصد توضيح انديشه راستين ماکياولي و کار سترگي که وي انجام داد را با توسل به متن خود ماکياولي دارد، نمي توان از نقش ماکياولي در آگاهي زمانه و طرح انحطاط در دوران خويش و آغاز کردن يک دوران ديگر غفلت کرد که با توجه به تاريخ گرايي که در طباطبايي سراغ داريم و نيز انديشه مدرن وي، اين امر در ياري کردن وي در طرح نظريه هايش نيز موثر است. طباطبايي در تمام آثار و اقوال خويش کمر مواظبت از اين ايده را بسته است که در دوران جديد نمي توان با زبان قديم سخن گفت. نقدهاي وي به جريان روشنفکري و همچنين تاريخ معاصر و مخصوصاً مشروطه نيز از فهم همين ايده قابل دريافت است.
ادامه مطلب
آن چه در زیر می خوانید مطالبی از کتاب «کشف اسرار» امام خمینی است که امام آن را در 1323 یعنی دو سال پس از عزل رضاشاه در پاسخ به جزوه ای از یک وهابی منتشر کرد. آن را آوردم بجهت مشابهت زمانه ی کنونی ما با زمانه ای که امام در 1323 با آن روبرو بود. باشد که موجب عبرت ما گردد و گذشته چراغ راه ایرانیان باشد.
آیت الله العظمی حاج سید روح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی (1281-1368ه. ش) (در روز شنبه 13خرداد 1368 در سن 87 سالگی در گذشت).
ادامه مطلب
معرفی کتاب : منزلت عقل در هندسه معرفت دینی
نویسنده: آیت الله عبدالله جوادی آملی
تحقیق و تنظیم : احمد واعظی
ویراستار: حسین شفیعی
چاپ سوم زمستان ۱۳۸۷
ناشر: اسراء www.esra.ir
ایمیل ناشر: publish_center@esraco.net
این کتاب علمی و ارزشمند در ۲۵۶ صفحه یکی از آثار و تالیفات آیت الله عبداله جوادی آملی است. این کتاب نظریه ای وحید و ایده ای متفرد است که توسط استاد فرزانه طی دو دهه اخیر به عنوان منزلت عقل در هندسه معرفت دینی مطرح شده است. این نوشتار مجموعه مباحثی است که استاد در فرصت های مناسب به خصوص روز وحدت حوزه و دانشگاه مطرح یا به صورت پیام های علمی به این دو نهاد علمی ارائه فرموده اند.
ساختار بندی کتاب:
این کتاب در دو بخش به شرح زیر آمده است:
1- بخش اول: منزلت عقل؛ این بخش شامل 4 فصل است:
فصل اول: تحلیل مفاهیم پایه
فصل دوم: شان عقل در قلمرو دین
فصل سوم: نسبت عقل و نقل در قرآن
فصل چهارم: تعارض عقل و نقل
2 – بخش دوم: آثار و نتایج هماهنگی و همتایی عقل و نقل
فصل اول: تعارض علم و دین
فصل دوم: اسلامی کردن علوم و دانشگاه ها
فصل سوم: تاثیر همگانی عقل و نقل در قلمرو علوم اسلامی
فصل چهارم: مسئله تفکیک
در انتهای کتاب، فهرست آیات، روایات، اشعار، اعلام و کتب و منابع نیز آورده شده است. چاپ نخست کتاب در سال 1386 توسط مرکز نشر اسراء در قم منتشر شده است.

| ||||
ادامه مطلب
انالله و انااليه راجعون
روز یک شنبه ساعت ۵/۳ بعدازظهر عالم رباني، فقيه عاليقدر و عارف روشن ضمير حضرت آيتالله آقاي حاج شيخ محمد تقي بهجت (قدس الله نفسه الزكيه) بعلت سکته مغزی دار فاني را وداع گفته و به جوار رحمت حق پيوستند. آن بزرگوار كه از برجستگان مراجع تقليد معاصر به شمار ميرفتند معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فيوضات معنوي بي پايان نيز بودند. دل نوراني و مصفاي آن پارساي پرهيزگار آينه روشن و صيقل يافته الهي و كلام معطر او راهنماي انديشه و عمل رهجويان و صالحان بود.
درگذشت آن ولی خدا را به پيشگاه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) و به حضرات علماي اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفيضان از نفس گرم ايشان تسليت عرض ميكنم . بی شک آن مرد الهی در همین دنیا برزخ خود را گذرانیده و اکنون در به فیض بقاء در بهشت سرخوش و آزاد و متنعم و با ارواح انبیاء و حضرات معصومین همنشین است.
وعده ظهور امام زمان توسط آیت الله بهجت در حضور آیت الله خامنه ای
به نقل از آقای صالحی مسئول حوزه ۳۰۷ بسیج امام سجاد (ع) واقع در میدان خراسان تهران: ” در طی ۲ هفته گذشته، رهبر معظم انقلاب، به اتفاق من (آقای صالحی) و سردار نجات از مقربین به حضرت آقا و از محافظان عالیرتبه ایشان و دیگر خواص به دیدار بزرگان علیالخصوص حضرت آیت الله العظمی بهجت (حفظة الله) رفته بودند.
حضرت آقا در صحبتهای خویش با آقای بهجت از ایشان خواسته بودند که صحت و سقم سخن خودشان که هم اکنون در صحبتهای عموم مردم در گردش است، مبنی بر اینکه ظهور آنقدر نزدیک است که حتی مژده آن را به پیران هم بدهید، را جویا شوند.
حضرت آیت الله العظمی بهجت در پاسخ به درخواست ولی امر مسلمین جهان فرموده اند: ظهور آنقدر نزدیک است که شما و تمام افراد حاضر در این جمع ظهور امام زمان را خواهید دید.”"
هدف نگارنده از مطالعه ی چاکراها این است که یکی دیگر از انواع "خودشناسی" شناسایی و معرفی گردد. لازم نیست انسان شناسی ما در مدلهای نیازشناختی که کتابهای رفتار سازمانی غربی معرفی می کنند متوقف شود. باید از فلسفه ی "ماکزیمایز کردن سود و فایده" و "مینی مایز کردن هزینه و زیان" که بر تئوریهای مدیریت و رفتار سازمانی غربیان حاکم است عبور کرد. برای این منظور ضروری است به مطالعه ی مدلهای انسان شناسانه ی شرق بپردازیم. در این مسیر انسان شناسی های شرقی مانند انسان شناسی عرفانی از جمله اسلامی و هندی و زرتشتی می تواند در ساخت نظریه پردازی و مدل سازی های بومی موثر واقع شوند. می توان این اقدامات در ادامه ی جنبش های پست مدرن ارزیابی کرد.
********************************************************************
سه چاکرای ۱ (چاکرای ریشه) و ۲(چاکرای خارجی) و ۳ (چاکرای شبکه ی خورشیدی) چاکراهای "شخصی" و چهار چاکراهای ۴ (چاکرای قلب) و ۵ (چاکرای گلو) و ۶ (چاکرای ابرو) و ۷ (چاکرای تاج) چاکراهای "کیهانی" هستند.


*******************************************************************
ادامه مطلب
به نقل از:حسین محمدی نوسنده ی وبلاگ سید احمد فردید http://fardid.ir

1. تاریخ با یک اسمی از افلاطون شروع می شود که افلاطون مظهر آن است. ص 21
2. نیست انگاری با یونان آغاز شد، با سقراط و افلاطون، ولی خودبنیاد نیست و خدا یعنی طاغوت یونانی بنیاد هر چیز است. ص 32
3. میقات هر انسان امروزی میقاتی خودبنیادانه و نیست انگارانه است، حال آنکه میقات انسان دیروزی مانند افلاطون گرچه نیست انگارانه است ولی خودبنیادانه نیست. افلاطون خدایش خدای پس فردا نبود ولیکن خود بنیاد نیز نبود. ص 37
ادامه مطلب
محققان معتقدند كه وضعيت مساعد جغرافيايي و ويژگي هاي ارضي و اقليمي يونان، فقدان الهيات تحديد كننده آزادي فكر موجب پيدايش دو مقولة مهم فكر و آزادي شده است. (ورنر، 10-9 : 1382) . در آغاز ظهور انديشة يوناني، الهياتي در كار نبوده كه شرايع و اصول آن، آزادي فكر را تحديد كند. از طرفي شرايط سياسي يونان با شرايط سياسي شرق به طور كلي متفاوت بوده است. ولي با همة اينها حقيقت و آغاز و علت اصلي ظهور فكر در يونان بر همگان مجهول است. برخي معتقدند كه هيچيك از اينها چه به تنهايي و چه جمعاً نشان دهندة انگيزة زايش فكر در يونان نيستد. هر منشأ و آغازي در پردة اسرار است. آن چه روشن است اين است كه اين شكوفايي و زايش در يونان رخ داده است. در يونان بود كه شعور انسان به وجود خويش پي برد و خود را باز شناخت و سپس جهان را همگوهر خود ساخت. علم با كيفيت مستقل از حالات و شرايط خاص و به اين نحو كاملاً تعقلي محض به اين سبب در يونان پديد آمد كه انديشة انساني براي نخستين بار در يونان جلوه گاه آزادي فكر شد. در حالي كه بر اساس شواهد و مدارك "دانش مشرق زمين چيزي جز مجموعه اي از دستورالعملها نبوده است" (ورنر، 10 : 1382) . در سنگنبشته ها و پاپيروسها و ديگر مدارك باقي مانده از مشرق زمين خبري از غور عقل محض ديده نمي شود. البته هيچ كس منكر فرزانگي و حكمت باطني مشرق زمين نيست. اما معرفت و علم شهودي و اشراقي مشرق را اعتنايي به تاثير و مصالح و نتيجة عملي نيست.
در حال كه آريستوكزن شاگرد ارسطو در رسالة رياضيات خود مي گويد كه فيثاغورث نخستين كسي بود كه علم رياضي را در جايگاهي فوق نيازمنديهاي زندگي روزمره نشاند و قضية هندسي معروف خود (قضية فيثاغورث) را به اثبات رساند و هندسه را در زمرة علوم عقلي درآورد. افلاطون نيز در كتاب "جمهور" روحية يوناني را "دانش پرست" و روحية مصريان و فنيقيان را "سودپرست" خوانده است. ماخذ: شارل ورنر (1382)، حكمت يونان، ترجمة بزرگ نادر زاده، تهران، انتشارات علمي فرهنگي
ادامه مطلب
این نوشته شامل شرح کوتاهي از روش علمي است همراه بامروري مختصربه مباحثي پيرامون پژوهش که درآن رويکرد اثبات گرايي به چالش گرفته شد . دراين فصل فلسفه هاي مطرح شده با جزئيات بيشتري مورد بررسي قرار گرفته اند . براي شروع ، صفات اثبات گرايي پژوهش علمي ، بادقت کامل موشکافي شده اند تا نقاط قوت ومحدوديت هاي آن آشکار شوند . پرسش هاي صريح از فرضيات جريان اصلي روش علمي كه در دهه 60 ميلادي توسط نسبي گرايان مطرح گرديدند و پس از آن اجزايي ضد روش مورد بحث وبررسي قرار گرفته اند . بحث با آزمون مختصر معرفت شناسي تفسيري[1] ادامه يافته است ، با گرفتن فاصله از مباحث ضد اثبات گرايي ، رويکردهاي گزينشي ارائه شده اند .
ادامه مطلب
بسمه تعالی
-
جلسه اول و دوم : تئوری چیست؟ اهمیت تئوریها در تئوری پردازی - منابع: 1- فصل یکم از کتاب: رابرت دنهارت، تئوریهای سازمان دولتی، ترجمه ی الوانی و دانائی فرد، تهران، صفار،1380 2-فصلهای اول و دوم از کتاب: داود مدنی، مقدمه ای بر تئوریهای سازمان و مدیریت، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور
-
جلسه سوم: قانونهای فراگیر در علم (موافقان و مخالفان): منابع: 1- فصل سوم از کتاب: داود مدنی، مقدمه ای بر تئوریهای سازمان و مدیریت، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور 2- عبدالکریم سروش، علم چیست؟ فلسفه چیست؟، تهران، موسسه فرهنگی صراط،1384 3- صفحات 141-15 و 336- 321 از کتاب: عبدالکریم سروش، علم شناسی فلسفی یا گفتارهائی در فلسفه علوم تجربی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372
-
جلسه چهارم: مهندسی تیلور و تبیین مکانیکی سازمان (خاستگاه و پارادایم حاکم بر اندیشه تیلور): 1- فصل یکم از کتاب سید مهدی الوانی، حسن دانائی فرد، گفتارهائی در فلسفه تئوریهای سازمان دولتی، تهران، صفار، 1380 تحقیق: آیا تئوری سازی خارج از سلطه پارادیمهای عصری ممکن است؟ آشنائی با فلسفه ی علم و پارادایم عصر کلاسیکها: هانس رایشنباخ، پیدایش فلسفه ی علمی، ترجمه موسی اکرمی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1371 2-ادوین آرتور برت، مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1369
-
جلسه پنجم تا نهم: ریخت شناسی (تیپولوژی) سازمان: آشنائی با دسته بندی مکاتب مدیریت. منبع: ریچارد اسکات، سازمان: سیستمهای عقلائی، طبیعی و باز، حسن میرزائی اهرنجانی و فلورا سلطانی تیرانی، تهران، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، 1374.
-
جلسه دهم تا یازدهم: سازمان و بورورکراسی: منابع: 1- نیکوس موزلیس، سازمان و بورورکراسی(تجزیه و تحلیلی از تئوریهای نوین)، ترجمه حسن میرزائی اهرنجانی و تدینی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1385 2- فصل چهارم از کتاب: رابرت دنهارت، تئوریهای سازمان دولتی، ترجمه ی الوانی و دانائی فرد، تهران، صفار،1380 3- انسان عقلائی (از ص 24 تا ص 54 ) کتاب: سید مهدی الوانی، حسن دانائی فرد، گفتارهائی در فلسفه تئوریهای سازمان دولتی، تهران، صفار، 1380
-
جلسه دوازدهم: تئوری پست مدرن سازمان: سازمان های پیچیده و نظریه ی آشوب: منبع: 1- آشوب : منبع: ضیاءالدین سردار، آشوب (Chaos) َ، ترجمه آرام قریب، تهران، شیرازه، 1379 و نیز مقاله نظو در بی نظمی دکتر الوانی، 2- پدیدار شناسی و مطالعات سازمانی منبع: فصل دهم از کتاب: سید مهدی الوانی، حسن دانائی فرد، گفتارهائی در فلسفه تئوریهای سازمان دولتی، تهران، صفار، 1380
-
جلسه سیزدهم: مدیریت کیفیت : توسعه ی تاریخی منبع: کتاب فقیهی و رجب بیگی
-
جلسه چهاردهم: مدل تعالی سازمانی (EFQM): رشد و ارتقای سطوح سازمان در همه ابعاد، کسب رضایت کلیه ذینفعان، ایجاد تعادل بین خواسته ها و انتظارات کلیه ذینفعان ، تضمین موفقیت سازمان در بلندمدت: منبع: جان اس اکلند، تعالی سازمانی فراگیر(دستیابی به عملکرد کلاس جهانی)، ترجمه محسن الوندی، تهران، رسا ، 1384
-
جلسه پانزدهم: روش شناسی های سنجش رضایت مشتری، مدیریت عملکرد، سازمانهای یادگیرنده، و مهندسی مجدد سازمان.
-
جلسه شانزدهم: سازمان و ارزشها: جایگاه ارزش و رفتار در تئوریهای مدیریت: منابع: 1- فصلهای چهارم و پنجم و ششم از کتاب: سید مهدی الوانی، حسن دانائی فرد، گفتارهائی در فلسفه تئوریهای سازمان دولتی، تهران، صفار، 1380 2- آیا ارزشهای موجود و جاری در حیات سازمانی حقایق خارجی اند یا اعتباریات ذهنی؟ نگاهی به آرای موافقان و مخالفان.
-
جلسه هفدهم: مدیریت ایرانی: تاملاتی در مقولات سازمان و معنویت، دین و سازمان، ایدئولوژی و سازمان، عدالت، آزادی و سازمان و نحوه ی حکومت انبیا در قرآن (دیوان- سالاری سلیمان و یوسف، داود، ذوالقرنین، موسی، مدیریت کلماتی، و ...).
تو گویی ساختار هستی چنین است که به هر صدا و ندا و نگاهی پاسخ می دهد. هیچ کس نومید رانده نمی شود. هستی هزار لایه است. حتا برای هر بار هم که به سراغ لایه ای مانند لایه ی الف بروی ُ لایه ی الف دیگر الف نیست و الف ۲ است و اگر برای بار دیگر بروی الف ۳ شده است و الخ. هیچ رویداد تکراری ای در نظام عالم به چشم نمی خورد. حتا تجارب عارفان هم و دیالوگ حضرات و کلمات غیبی هم با آنها یکسان نیست. هیچ چیز همانی نیست که در نوبت قبل دیده شده است. حرکت جوهری ملاصدرا همین امر است . او بزرگترین کشف را کرد. خدا نیز با همه هستی اش هر آن در خلقی دیگر و خلقتی دیگر است.
نام نویسنده: مسعود رضائي - چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ -
به نقل از: http://www.irhistory.com
اخیراْ دکتر سروش طی مصاحبه ای با "میشل هوبینک" روزنامه نگار هلندی اعلام کرده که قرآن کلام محمد است. مسعود رضایی ضمن نقد کامل بر سخنان سروش در این نوشته می گوید بابا بی چاره ابولهب هم همین رو می گفت. و چیزی جز این نمی گفت. باید دعا کرد دانشمندان ما از سر "بغی" یعنی طغیان و تفرعن عاقبت بخیر شوند و عاقبت ابو لهب را پیدا نکنند. خوانندگان را دعوت به خواندن مطلب طولانی مسعود رضایی می کنم.
ادامه مطلب
چالشها و موانع سنت و مدرنيته در ايران در گفتوگو با دكتر سالار كسرايي استاد دانشگاه
چالشهاي صدساله ايرانيان
به نقل از: http://www.donya-e-eqtesad.com
عليرضا كياني- مجيد يوسفي
«از شهرت و فتوحات قشون فرانسه دانستم كه رشادت قشون روسيه در برابر آن هيچ است معالوصف تمام قواي مرا يك مشت اروپايي سرگرم داشته مانع پيشرفت كار من ميشوند. نميدانم كه اين قدرتي كه شما اروپاييها را بر ما مسلط كرده چيست؟ و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ شما در قشون جنگيدن و فتح كردن و به كار بردن تمام قواي عقليه متبحريد و حال آنكه ما در جهل و شغب غوطهور و به ندرت آتيه را در نظر ميگيريم.» اين سخنان را عباسميرزا وليعهد قاجاري و فرمانده قشون ايران، خطاب به «ژوبر» نماينده دولت فرانسه و در بحبوحه شكستهاي خفتبار ايران از روسيه ميگويد. سخناني كه بعد از گذشت نزديك به 200 سال هنوز كه هنوز است تازه مينمايد. در واقع «حيرت» كه در سخنان عباس ميرزا موج ميزند،
ادامه مطلب
(سخنرانی در کرمان )
به نقل از: http://www.fakouhi.com
بحث سنت و مدرنیته از بحث هایی است که به بیشترین میزان در ایران تکرار شده است. نه تنها در طول سالهای اخیر ، بلکه شاید بتوان گفت با تغییر نام ، استدلال ها و رویکردهای مساله ، کمابیش صد سال است که در ایران رواج داشته. یعنی حداقل از دوران مشروطه تا امروز ، ایرانی ها درباره سنت و مدرنیته جدل می کنند. البته پیش از این بیشتر از به «مدرنیته» تجدد می گفتند( واژه ای که هنوز هم گروهی بر آن اصرار دارند) اما امروز بیشتر از «مدرنیته» سخن به میان می آید. اما بحثی که من امروز مایلم مطرح کنم ، بیشتر به آسیب شناسی گفتمان و جدلی که بر سر سنت و مدرنیته وجود داشته بر می گردد، بدون آنکه خواسته باشم در این فرصت کوتاه به نقد نظرات بپردازم و بیشتر با تاکید بر فرایندهای اجتاعی که این نظرات در بستر آنها طرح می شوند.
ادامه مطلب
|
کاظم علمداری، جامعه شناس : برای توسعه و رشد اقتصادی نسخه ایرانی و وطنی وجود ندارد. توسعه تعریف مشخص و جهانی دارد و عوامل آن نیز جهانی و با شاخص های اقتصادی و اجتماعی سنجیده می شود. مدرنیزم ایرانی، مانند دمکراسی ایرانی یا حقوق بشر اسلامی پدیده ساختگی و من درآوردی است که موجودیت خارجی ندارد. |
ادامه مطلب
نوشته ی مهدی علاقبند به نقل از مجله ی اینترنتی فصل نو : http://www.fasleno.com
معنای مدرنیته چیست ؟ عصر مدرن از چه زمانی آغاز شد ؟ آیا عصر حاضر ، عصر مدرنیته است و ما انسانهای مدرنی
می باشیم ؟ این پرسشها ذهن بسیاری از متفکران اجتماعی بالاخص جامعه شناسان را به مشغول کرده است . باید این را در نظر گرفت که علم جامعه شناسی پدیده ایی است برای تفسیر جهان قرن 19 که به سمت صنعتی شدن و فردگرایی و حکومتهای دموکراتیک حرکت می کند . و این معماران فقط خوب می دیدند و در عالم انتزاع مدل سازی می نمودند که همچون تاریخ نویسان با آن تفاوت که مزد بگیر قدرتمندان نبودند و لی دارای یک متدلوژی و هستی شناسی منظم بودند . در هر صورت گویند که علم زمانی پدید آمد که ان واقعه رخ داد و بشر دانا اگر هم از واقعه ایی سخن رانده بر اساس داده های ناقصی است که فقط می خواهد پیش بینی کنند و اجتماعی انسانی را هوشیار نمایند که برای جلوگیری از آن واقعه خطرناک پادزهری براساس دستور العملی تجربی و عینی و براساس معرفت شناختی آن جامعه اجرا نمایند . به هر صورت باید در علم جامعه شناسی ماکس وبر ، کارل مارکس و امیل دورکیم را نظریه پردازان مدرنیته بدانیم .
ادامه مطلب
سلام آقای دکتر
وقت بخیر
می خواستم بدونم که چه ارتباطی می تونه بین آرمانهای مشترک و اسطوره باشه. آیا این آرمانها هستند که اسطوره می سازند یا آرمانها از اسطوره ها نشات می گیرند.؟
***********************************************************
و اما آن چه که در زیر آمده پاسخ سوال ایشان است:
البته امروزه وقتی لفظ و واژه ی "اسطوره" استخدام می کنند و به کار می برند ، منظورشان تصویرهای ذهنی ای است که مصداق خارجی ندارند و لذا چون فاقد عینیت خارجی اند ، غیر علمی نیز قلمداد می گردند.در حالی که من معتقدم همه ی آن چیزهایی که امروزه اسطوره و غیر علمی خوانده می شود ، در آغاز غیر عینی و لذا غیر علمی نبوده اند و بلکه عینیت و مصداق خارجی داشته اند. در این جا خوش دارم مثال هایی از آنها را مطرح کنم تا خاطرات ازلی اتان را قلقلک داده باشم. مثالهایی که عقلانیت ابزاری و علم تجربی و روشمند معاصر بر آنها نام "اسطوره" می نهد و جالب این که بنا بر گفته ی قرآن کریم معاصران محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله نیز آنها را "اساطیر الاولین" می خواندند:
وجود کسی بنام خدا، وجود نشآت یا جهان های متعدد پیش از خلقت و پس از مرگ، داستان خلقت عوالم، قصه ی خلقت آدم و حوا، 30 متر بودن قامت آدم، عمر نوح، کشتی ساختن نوح و از هر جانداری زوجی را در کشتی گرد آوردن، داستان پیرزن و تنورش که در طوفان نوح سیل به زمین او و تنورش صدمه ای نزد، داستان زنده ماندن موسی پس از تولد او، داستان شکافته شدن دریا با عصای موسی، قضیه ی دیالوگ مستقیم و تکلم خدا با انسان هایی مانند انبیاء و اولیاء، سخن گفتن موسی با آتش در کوه طور، نزول وحی بر موسی در طور به صورت الواح، داستان نزول وحی الهی، داستان وجود جبرییل و میکائیل و اسرافیل و عزراییل و دیگر فرشتگان، قصه ی وجود موجوداتی به نام جن یا به تعبیر پارسی زبانان دیو که در قرآن به دفعات از آنها یاد شده و حکایت حکومت دیوان یا همان اصطلاح"دیوانسالاری" در پیش از خلقت آدم و در عهد سلیمان نبی ، داستان تبدیل شدن عصای موسی به اژدها و یدبیضای موسی، داستان عمر جاودانه یافتن خضر، و داستان راه رفتن موسی و خضر بر روی آب، حکایت ذوالقرنین و سفرهای طی الارضی و دیگر قدرتها و تواناییهایش، داستان فرزند دار شدن زکریای نبی و همسرش در سن پیری، حکایت حاضر شدن روح خدا به صورت مردی جوان بر مریم و باردار شدن حضرت مریم بی آنکه با مردی نزدیکی جسمی کرده باشد، داستان سخن گفتن عیسی در زمان نوزادیش، داستانهای متعدد از شفا دادن های عیسی گوژپشت و نابینا و پیس و جزامی را و مرده زنده کردن و خبر از غیب آوردن او، داستان بر روی آب راه رفتن عیسی و همراهانش، قصۀ نمردن عیسی علیه السلام و بازگشت او در آخر الزمان، قصۀ زندگی چهل روزۀ یونس در شکم ماهی، بازگشت زیبایی زلیخا در زمان پیری او، قصۀ تحقق خارجی یافتن و "حُکم" بودن سخنان یوسف پیغمبر، قصۀ "حکومت و مدیریت برزخی" حضرت سلیمان که در این نوع از مدیریت و حکمرانی از قوای" اثیری" و برزخی (مانند: بکار گرفتن دیوان (جن ها) و بادها و سخن گفتن او با حیوانات) استفاده می کرده است. شق القمر کردن پیامبر ، یا حکایت سخن گفتن و حرکت کردن درخت به خواست محمد (ص) که حکایت آن را در نهج البلاغه از زبان امیرالمومنین آمده است، قصۀ تولد علی علیه السلام و شکافته شدن دیوار کعبه، قصۀ در خیبر کندن و دیگر دلاوریها و پهلوانی ها و شکست ناپذیر بودن و عدالت زبانزد او ، داستان تولد و غیبت و زنده بودن امام دوازدهم شیعیان و قائم آل محمد حضرت مهدی موعود و ظهور او در آخرالزمان و مثالهای فراوان دیگر که امروزه جملگی به غلط اسطوره گفته می شوند.










میان غایب ما و غایب آنان را شباهتی هست!!!

شق القمر توسط محمد مصطفی صلی الله علیه و آله

آن یکی واعظ چو بر تخت می نشست / قاطعان راه را داعی شدی
دست بر می داشت یا رب رحم دان / بر بدان و مفسدان و طاغیان
می نکردی او دعا بر اصفیا / می نکردی جز خبیثان را دعا
مرورا گفتند : "کین معهود نیست / دعوت اهل ضلالت جود نیست"
گفت نیکوئی ازین ها دیده ام / من دعاشان زین سبب بگزیده ام
خبث و ظلم و جور چندان ساختند / که مرا از شر به خیر انداختند
هر گهی که رو به دنیا کردمی / من ز ایشان زخم و ضربت خوردمی
چون سبب ساز صلاح من شدند / پس دعاشان بر منست، ای هوشمند
در حقیقت هر عدو داروی توست / کیمیا و نافع و دلجوی توست
که ازو اندر گریزی در خلا / استقامت جوئی از لطف خدا
در حقیقت دوستانت دشمنند / که ز حضرت دور و مشغولت کنند
وقتی در مثنوی با این شعر مولانا روبرو شدم، گویا حکایت حال خویش در او یافتم و چندین بار با صدای بلند گفتم الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر ، همین است ! او کاملاً درست سروده! او بسیار صحیح گفته است. این بود که فهمیدم هر کس نمی تواند به مثنوی معنوی ورود کند و آن را درک و فهم کند. برای درک مظروف باید ظرف وجودی هر کس آماده و پذیرا شده باشد. باید تجربه ی وجودی و عینی و محسوس و مشترک رخ داده باشد تا بتوان معانی اشعار حکمی و انسی و عرفانی را فهمید. مثلاً در همین شعر بالا تا شما از خودی و غیر جور و ستم و زخم و صدمه ندیده باشید و ضربه نخورده باشید و به انزوا و انقطاع از خلق نیفتاده باشید، و از خلق خدا ترسان و رمیده نشده باشید، محال ممکن است که منطق شعر جناب مولوی را فهم کنید. بعد شخصی که آن حال را تجربه کرده در گذار زمان و در همان خلوت گزیدگی حالتها بر او می گذرد، حالاتی که بر نادر افرادی از عرفا رخ می دهد، به یکباره می گوید خدا پدر همه ی آن کسانی را بیامرزد که باعث و بانی و سبب ساز این رمیدگی و گوشه گیری و فاصله از خلق و دنیا شدند. فتامل!
نويسنده: محسن آلوستاني مفرد
ويتگنشتاين (1) را مي توان فيلسوفي براي تمام اعصار ناميد. او يکي از مهم ترين فيلسوفان قرن بيستم است که تفکرش در ساحات مختلف فلسفه و نيز ديگر دانش ها اثرگذار بوده است. رگه هاي انديشه او در فلسفه ذهن (2)؛ به ويژه مباحث رفتارگروي منطقي - فلسفي (3)، فلسفه زبان (4)؛ به ويژه مباحث مربوط به زبان طبيعي (5)، زبان صوري (6)، نظريات مربوط به معنا (7)، بازيهاي زباني (8)، زبان خصوصي (9)، معرفت شناسي (10)؛ به ويژه نظريات مربوط به ادراک (11)، توجيه معرفت شناختي (12)، کل گرايي ذهن (13)، فلسفه دين (14)؛ به ويژه نظريات مربوط به معناداري گزاره هاي ديني و توجيه معرفت شناختي باورهاي ديني مشهود است. آنچه که در اين نوشتار براي ما داراي اهميت است و نقطه مرکز بحث ما را تشکيل مي دهد، ديدگاه ويتگنشتاين در باب ايمان گروي است.
ادامه مطلب
چكيده
بحث از معناداري و اثباتپذيري گزارههاي ديني، از جمله مسائلي است كه در حوزة مباحث كلام جديد و فلسفة دين، اهميت و اولويت خاصي دارد. در اين مقاله ميكوشيم تا با بررسي اجمالي برخي نظريات مطرح شده در اين خصوص، به مبناي معناداري و اثباتپذيري گزارههاي ديني توجه كنيم. با توجه به گستردگي اين بحث و ارتباط آن با مباحث گوناگون در حوزة معرفتشناسي، فلسفة علم و فلسفة ذهن، صرفاً به ذكر آرا و اقوال و تحليل كلي آنها در اين زمينه بسنده شده است.
در اين جهت ديدگاههاي مطرح در مقاله در دو محور ديدگاههاي پوزيتويستي (معياري زبان علم) و ديدگاههاي تحليل كاركردي گزارهها، ارائه، و ويژگيهاي اصلي نظريات پيشگفته، خلاصه شده است. نگارنده با تأكيد بر اينكه تمام نظريات مطرح شده، به رغم تنوع و تعدد، رويكرد پوزيتويستي را دنبال ميكند، با اشاره به مسألة معرفت و تحليل اجزاي معرفت، مقولات و گزارههاي ديني را بهطور كامل، معنادار و اثباتپذير ميداند، و شواهد و براهيني بر اين مطلب اقامه ميكند. در مقاله، به ضرورت و لزوم تفكيك بين دو مقولة معناداري و اثباتپذيري كه اهميت خاصي دارد نيز اشاره شده است.
واژگان كليدي: گزارههاي ديني، معناداري، اثباتپذيري، پوزيتيويسم، زبان دين
به نقل از: http://www.qabasat.org/articles/275.doc
ادامه مطلب














